![]() |
![]() |
|
|
سلام ببخشید که دیر آپ می کنم خوب امروز می خوام از پدر و مادر ها بپرسم که چرا تو تابستون به زور بچه ها رو می فرستن کلاس ؟ مثلا خود من رو به زور فرستادن کلاس زبان . امروز کلاس داشتم اما چه فایده همش خما ر خواب بودم! شما هم مثل من هستین؟ راستی من نمی خوام این وبلاگ رو سیاسی کنم ولی یه چند مورد رو که بعد از انتخابات تغییر کردند رو می نویسم: 1- شیر رایانه ای از 250 تومان رسید به 300 تومان 2- حق ویزیت درمانگاه روستاییان از 300 تومان رسید به 800 تومان 3- کاهش سود سهام عدالت (تازه اگه بدن!) از 80هزار تومان به 40 هزار تومان . . .
خوب، خودتون قضاوت کنید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:16 توسط پسر ناشناخته |
|
|
سلام امروز یه سوال دیگه دارم: چرا نگاه ایرانی ها (نمی گم اسلام چون اصل و درست اسلام رو نمی دونم) به دخترا و پسرا این جوری که اگه هر دختر و پسری به هم یه نگاه بندازن حتما منجر به سکس می شه؟ الان اوضاع طوریه که دخترا و پسرا به هم به چشم دشمن نگاه می کنن و می خوان حال اون یکی رو بگیرن! روزی نیست که برم توی خیابون و تیکه اندازی دختر پسرا رو نبینم چی شده که ما به این جا رسیدیم؟ کسی میدونه؟ راستی یه سوال دیگه کویتی ها همشون مسلمون هستند اما چرا حجاب زوری نیست و می تونند حجابشون رو بر دارند؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:59 توسط پسر ناشناخته |
|
|
سلام میخوام تو دومین پست از شما یه سوالاتی بپرسم که خیلی برام عجیبه:
به نظر شما چرا بزرگتر ها وقتی به هم میرسن یا خالی می بندن یا غیبت میکنن؟ مگه زندگی بدون این ها نمیشه؟ گاهی فکر می کنم ما برا چی زنده ایم . زنده ایم که گناه کنیم زیراب اون یکی رو بزنیم ؟ بسه بسه دیگه این زندگی دلمون خوش کردیم ۲۰۰۰ یا نه ۷۰۰۰ سال قدمت داریم یا کوروش این کار رو کرد یا داریوش اون کار رو کرد اما یکی نیست به ما بگه ما چی کار کردیم که دو هزار سال دیگه بگن فلانی این کار رو کرد؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:59 توسط پسر ناشناخته |
|
|
سلام
این وبلاگ در تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۸ افتتاح شد امیدوارم که با نظراتتون من رو همراهی کنید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:53 توسط پسر ناشناخته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
این وبلاگ متعلق به یک پسر سمپادی هست که از زندگیش خسته شده و می خواد تو این وبلاگ حرف های دلش رو بنویسه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|